محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
112
اكسير اعظم ( فارسى )
قبل از ذبول افتد به جهت انصباب صفراى لاذع بمعدهء ايشان و از بعضى مردم كسى است كه گوشت در بدن او بسيار باشد ليكن چون غذا از آن منقطع گردد ضعيف و لاغر شود و متحمل منع غذا نبود و هر كسى كه حرارت غريزى او در كمال قوت و كثرت و يا ضعيف در كمال ضعف و قلت باشد بر ترك غذا صبر نتواند كرد و از ايشان كسى است كه او را به هم مىرسد دائم وجع در معده به سبب انصباب صفرا و صداع بمشاركت معده و صعود ابخره و ايشان از همان قبيلاند در عدم صبر بر ترك غذا و ايشان بساست كه قناعت مىنمايند به ماء الشعير و بساست كه محتاج مىشوند به آميختن آب انار و مانند آن بدان براى تقويت فم معده و بساست كه احتياج قى به سهولت قبل از طعام ايشان را مىشود و اكثر از ايشان چون ضعيف مىشوند قريب بغشى مىگردند و سببش شدت ضعف نمىباشد بلكه انصباب صفرا به هم معده مىباشد . و چون سكنجبين ممزوج به آب بسيار يا شراب ممزوج به آب بسيار بنوشانند اخلاط صفراوى قى نمايند و حال ايشان به حال آيد . و چون بعضى از ربوب قابضه بنوشند تسكين يابند و پيران و ضعيفان و صبيان از آن قبيلاند كه صبر بر گرسنگى نتوانند كرد اما كهول بسيار صبر مىتوانند كرد و قريب آنها جواناناند و خصوصاً كه متلرز اعضا و فراخ عروق باشند و در هواى سرد و بسيار باشد كه اطبا خطا مىنمايند در امثال اين مرغى از وجه ديگر زيرا كه منع مىنمايند از ايشان غذا را در اول امر . و چون قريب به انتها مىرسند و معلوم مىكنند كه قوت ساقط مىشود در آنوقت غذا مىخورانند بضرورت پس خطا بنمايند از دو وجه . و اگر ايشان را غذا مىدادند در ابتدا آن خطا و خلطى كمتر از اين غلطى بودى و عارض مىشود براى اين مرضى كه ايشان را نزلات خام و صفراوى و بيدارى به سبب قلق عدم نضج به هم مىرسد و قلق و تملل مىكنند و هذيان مىگويند و مواد قوتهاى ايشان را منضغط مىسازد و بخارات ايشان كثرت مىنمايند پس مىشوند صداهايى كه در خارج نباشد و بر بستر از پهلو به پهلو مىگردند و تخيل مىنمايند امور غير واقعه را و رعشه مىشود و لب زيرين ايشان احتلاج مىكند به سبب وجع فم معده و نفوس ايشان محزون مىباشند به سبب ثقل معده و صعود ابخرهء رديه به سوى قلب . ابن عباس گويد كه تدبير غذا و حميات بايد كه به حسب طبيعت مرض و به حسب اوقات او و به حسب قوت مريض و به حسب اوقات سال و به حسب عادت مريض و به حسب سحنهء بدن و به حسب ميل اشتها و به حسب اوقات نوائب تب و به حسب عروض اسباب مانع از تناول غذا به مريض باشد اما به حسب طبيعت مرض چنان بود كه چون حميات و غيره امراض بعضى از آن حاد و بعضى متطاوله مىباشند واجب است كه تدبير مريض به غذا حسب حدت مرض و تطاول آن بود از بهر آنكه امراض حاده را اقسام است بعضى از آن در غايت حدت باشد و او آن است كه در روز دوم و سوم و چهارم و پنجم منقضى گردد و بعضى از آنها حاد به قول مطلق است و او آن است كه در روز هفتم و نهم و يازدهم تا چهاردهم منقضى گردد و بعضى آن حاد است كه در آن ابطا بود او آن است كه از چهاردهم تا بيستم تجاوز كند و بعضى آن از اين هم بطى باشد پس اگر مرض در غايت حدت باشد بايد كه غذا در غايت لطافت بود مثل آب خالص ممزوج بجلاب و يا جلاب و يا ماء العسل و سكنجبين . و اگر آن قبيل باشد كه در روز هفتم منقضى شود بايد كه ماء الشعير به شكر يا جلاب يا شربت بنفشه دهند . و اگر از آن نوع باشد كه در روز نهم تا چهاردهم منقضى گردد ماء الشعير با ثفل او دهند و يا ماء الشعير مصفى در روزى دو مرتبه يا ماء الشعير در اول روز و بعد نيمروز مزورهء كدو با اسفاناخ يا غير آن و همچنين امر جارى مىشود در تدبير امراضى كه آن كمتر در حدت از اين مىباشند بدان چه غليظتر از اين تدبير باشد و هر قدر كه مرض در حدت شديدتر بود بايد كه غذا لطيفتر باشد و هر قدر كه مرض درازتر باشد غذا غليظتر بود تا آنكه در بعض امراض حاده ماء الشعير رقيق بدهند و آنچه درازتر از آن باشد ماء الشعير غليظ و ماء الشعير بثفل آن دهند و اما امراض متطاوله مثل حمى غب غير خالصه و حمى مواظبه و حمى ربع و مانند آن از امراض متطاوله بايد كه اندر آن تغليظ غذا كنند و تلطيف ننمايند و در مقدار غذا افزايند تا آنكه مرض بمنتهى رسد پس هرگاه تلطيف غذا در مثل اين امراض كنند از سقوط قوت نزد منتهاى مرض ايمن نباشند و مريض را چندان قوت نباشد كه بدان مقاومت مرض كند چون مرض قوىتر نزد منتهى باشد و از اين جهت مىبايد كه تلطيف غذا يا تقليل او در امراض متطاوله هنگام منتهى بود تا قوت بمقاومت مرض از هضم غذا مشغول گردد تا او را هزيمت دهد و مقهور گرداند و قدما تشبيه دادهاند قوت مريض را بزادره و مرض را به سفر و طبيب را بمسافر بهر آنكه مسافر اندازهء زا و براى سفر به حسب قرب و بعد سفر مىگيرد همچنين طبيب اندازهء قوت براى مقاومت مرض به حسب كوتاهى و درازى مرض مىكند پس اگر بيند كه مدت مرض كوتاه است و منتهاى آن قريب تلطيف غذا و تقليل آن نمايد مثل مسافرى كه همسفر او قريب باشد آن محتاج بز او قليل بود . و اگر مرض دراز بيند حفظ قوت از ابتداى مرض كند تا قبل از منتهى ساقط نشود . و چون بوقت منتهى رسد قوت قوى باشد همچنين مسافر را اگر